X
تبلیغات
روستای زیبای جمیزقان

قالب پرشین بلاگ


روستای زیبای جمیزقان
روستای زیبای جمیزقان |جمزقان|دهستان قاهان| قم و امامزاده هادی و طبیعت بکر و زیبای روستای جمیزقان
با سلام به همه همشهریان عزیز

به مناسبت میلاد پیامبر رحمت و ریئس مذهب جعفری سامانه پیامکی روستا افتتاح گردید

برای عضویت در سامانه یک پیامک بدون متن به شماره 100070100070 ارسال نمایید

و یا می توانیید مشخصات شامل

نام و نام خانوادگی

نام پدر

سن

محل سکونت

را به شماره 100070100070 ارسال کنید

مشخصات جهت شناسایی درست اهالی می باشد و هیچگونه استفاده ای ندارد تا بتوان پیام های تفکیکی بتوان فرست

با تشکر فهیمی

[ یکشنبه بیست و نهم دی 1392 ] [ 20:38 ] [ فهیمی ]
فصل پاییز ارام و سکوت در روستای جمیزقان در حال گذر است.

غروب ارام روستای جمیزقان

رودخانه پاییزی جمیزقان

خزان پاییزی جمیزقان


برگ ریزان جمیزقان


برگهای رنگین کمانی در جمیزقان


شکوفه کردن بیدمشک از پاییز در جمیزقان

امامزاده هادی روستای جمیزقان و عبور پاییز از کنار ان

امامزاده هادی (ع) جمیزقان قم



برچسب‌ها: عکسهای پاییز جمیزقان
[ دوشنبه یازدهم آذر 1392 ] [ 0:22 ] [ فهیمی ]

مهرتان پاینده .

به قول میلاد عرفان پور :

 

تلخ است که لبریز حقایق شده است

زرد است که با درد موافق شده است

عاشق نشدی و گر نه می فهمیدی

پاییز بهاری است که عاشق شده است

 

. خزان نامه ... شاعر : م .آزاد.... بخش هایی از این شعر انتخاب شده که مربوط به پاییز باشد

من متولدِ پاييزم،

فصل ِ زردی

فصل ِ بادِ وحشی

فصل ِ شاعرهای پير

فصل ِ نقاشان بی نظير

کس چه می داند!

شايدم بس دلگير!!

 

.

راستي چه کسی می گفت؟

« زندگی تر شدن پی در پی در حوضچه اکنون است »

گويا سهراب هم تر شده بود...!

 

 

من متولد پاييزم

فصل ِ دلسردی عشق

فصل ِ افتادن ِ برگ

فصل ِ تولد ِ رنگ!

 

و تـــو هم، متولد پاييز

تو هم ســرد!

تو هم بــاد!

من متولد پائيزم

فصل ديدن رنگ در بعد نگاه

فصل آرامش دل

فصل غوغای نگاه!

فصل خواهش

 

فصل سايه

فصل باران

بـــاران!

 

۲. باغ من ... مهدی اخوان ثالث

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش

ابر ، با آن پوستين سرد نمناكش

باغ بي برگي

روز و شب تنهاست

با سكوت پاك غمناكش

ساز او باران ، سرودش باد

جامه اش شولاي عرياني ست

ور جز اينش جامه اي بايد

بافته بس شعله ي زر تا پودش باد

گو بريد ، يا نرويد ، هر چه در هر كجاكه خواهد

يا نمي خواهد

باغبانو رهگذاري نيست

باغ نوميدان

چشم در راه بهاري نيست

گر ز چشمش پرتو گرمي نمي تابد

ور به رويش برگ لبخندي نمي رويد

باغ بي برگي كه مي گويد كه زيبا نيست ؟

داستان از ميوه هاي سر به گردونساي اينك خفته در تابوت

پست خاك مي گويد

باغ بي برگي

خنده اش خوني ست اشك آميز

جاودان بر اسب يال افشان زردش مي چمد در آن

پادشاه فصلها ، پاييز

 

عزیزکان بخوا بید به امید فردا

 

3. پاییز عاشق ....

زرد است كه لبريز حقايق شده است

تلخ است كه با مرگ موافق شده است

عاشق نشدي وگرنه مي فهميدي ...

پاييز ، بهاريست كه عاشق شده است

 

 

 

4. پاییز .. جلیل صفر بیگی

از عمر همیشه حاصلم پاییز است

انگار که در آب و گلم پاییز است

در فصل غریبه ها مرا دفن نکن

تاریخ تولد دلم پاییز است !

 

5. شعر پاییز درو ...سیاوش کسرایی

پاییز

پاییز برگریز گریزان ز ماه و سال

بر سینه سپیده دم تو نوار خون

آویختند

با صبحگاه سرد تو فریاد گرم دوست

آمیختند

پاییز میوه سحری رنگ سخت وکال

واریز قصر اب تو در شامگاه سرخ

نقش امیدهای به آتش نشسته است

دم سردی نسیم تتو در باغ های لخت

فرمان مرگ بر تن برگ شکسته است

دروازه ها گشودی و تابوت های گل

از شهر ما گریخت

عطر هزار ساله امید های ما

بارنگ سرخ خون

بر خاک خشک ریخت

فردای برف ریز

پاییز

هنگام رویش گل یخ از کنار سنگ

ای ننگ ای درنگ

قندیل های یخ را

چه کسی ذوب می کند ؟

وین جام های می را چه کسی آورد به زنگ ؟

پاییز

ای آسمان رقص کلاغان خشک بال

گل خانه شکسته در شاخه های فقر

دراین شب سیاه که غم بسته راه دید

کو خوشه ستاره ؟

کو ابر پاره پاره ؟

کو کهکشان سنگ فرش تا مشرق امید ؟

وقتی سوار هست و همآورد گرد هست

برپهنه نبرد سمندر دلاوران

چوگان فتح را

امید برد هست

آویزهای غمزده برگهای خیس

وی روزهای گس

چون شد که بوسه هست و لب بوسه خواه نیست ؟

چون شد که دست هست و کس نیست دسترس ؟

در سرزمین ما

بیهوده نیست بلبل آشفته را نوا

در هیچ باغ مگر باغ ما سیاه

یک سرخ گل نمی شکفد با چنین صفا

یک سرگشت نیست چنین تیره و تباه

در جویبار اگرچه می دود الماس های تر

و آواز خویش را

می خواند پر سوزتر شبگیر رهگذر

لیکن در این زمان

بی مرد مانده ای پاییز

ای بیوه عزیز غم انگیز مهربان

 

6. پاییز ...منصور اوجی

باز پاییز است و آوای فرو افتادن هر برگ

باغ و باد و پچ پچ برگ چنار از دور

پنجه های التماس هر درخت خشک

آسمان و چشمه های فواره هایش کور

عصر و از آهنگ غم سرشار

باد و قیچی های ناپیدای او در کار

هر فرو افتادن برگی پیام مرگ

باز پاییز است و آوای فرو افتادن هر برگ

 

 

 

 

7. مهدی اخوان ثالث"من این پاییز در زندان ....

 

 

 

 

درین زندان، برای خود هوای دیگری دارم

جهان، گو، بی صفا شو ، من صفای دیگری دارم

اسیرانیم و با خوف و رجا درگیر، اما باز

درین خوف و رجا من دل به جای دیگری دارم

درین شهر ِ پر از جنجال و غوغایی ، از آن شادم

که با خیل ِ غمش خلوتسرای دیگری دارم

پسندم مرغ ِ حق را ، لیک با حقگویی و عزلت

من اندر انزوای خود ، نوای دیگری دارم

شنیدم ماجرای هر کسی ، نازم به عشق خود

که شیرین تر ز هر کس ، ماجرای دیگری دارم

اگر روزم پریشان شد ، فدای تاری از زلفش

که هر شب با خیالش خوابهای دیگری دارم

من این زندان به جرم ِ مرد بودن می کشم، ای عشق

خطا نسلم اگر جز این خطای دیگری دارم

اگر چه زندگی در این خراب آباد زندان است-

- و من هر لحظه در خود تنگنای دیگری دارم

سزایم نیست این زندان و حرمانهای بعد از آن

جهان گر عشق دریابد، جزای دیگری دارم

صباحی چند از صیف و شتا هم گرچه در بندم

ولی پاییز را در دل ، عزای دیگری دارم

غمین باغ ِ مرا باشد بهار ِ راستین : پاییز

گه با این فصل ، من سر ّ و صفای دیگری دارم

من این پاییز در زندان ، به یاد باغ و بستانها

سرود ِ دیگر و شعر و غنای دیگری دارم

هزاران را بهاران در فغان آرد ، مرا پاییز

که هر روز و شبش حال و هوای دیگری دارم

چو گرید های های ابر ِ خزان ، شب ، بر سر ِ زندان

به کنج ِ دخمه من هم های های دیگری دارم

عجایب شهر ِ پر شوری ست ، این قصر ِ قجر، من نیز

درین شهر ِ عجایب، روستای دیگری دارم

دلم سوزد، سری چون در گریبان ِ غمی بینم

برای هر دلی ، جوش و جلای دیگری دارم

چو بینم موج ِ خون و خشم ِ دلها ، می بَرَم از یاد

که در خون غرقه ، خود خشم آشنای دیگری داری

چرا ؟ یا چون نباید گفت ؟ گویم ، هر چه باداباد!

که من در کارها چون و چرای دیگری دارم

به جان بیزار ازین عقل ِ زبونم ، ای جنون، گُل کن

که سودا و سَرِ زنجیرهای دیگری دارم

بهایی نیست پیش ِ من نه آن مُس را نه این بَه را

که من با نقد ِ مَزدُشتَم، بهای دیگری دارم

دروغ است آن خبرهایی که در گوش تو خواندستند

حقیقت را خبر از مبتدای دیگری دارم

خدای ساده لوحان را نماز و روزه بفریبد

ولیکن من برای خود ، خدای دیگری دارم

ریا و رشوه نفریبد ، اهورای مرا ، آری

خدای زیرک بی اعتنای ِ دیگری دارم

بسی دیدم " ظلمنا " خوی ِ مسکین " ربنا" گویان

من ما با اهورایم ، دعای دیگری دارم

ز "قانون" عرب درمان مجو ، دریاب اشاراتم

نجات ِ قوم خود را من " شفای " دیگری دارم

بَرَد تا ساحل ِ مقصودت ، از این سهمگین غرقاب

که حیران کشتیت را ناخدای دیگری دارم

ز خاک ِ تیره برخیزی ، همه کارت شود چون زر

من از بهر ِ وجودت کیمیای دیگری دارم

تملک شأن ِ انسان وَز نجابت نیست ، بینا شو

بیا کز بهر چشمت توتیای دیگری دارم

همه عالم به زیر خیمه ای ، بر سفره ای ، با هم

جز این هم بهر جان تو غذای ِ دیگری دارم

محبت برترین آئین ، رضا عقد است در پیوند

من این پیمان ز پیر ِ پارسای دیگری دارم

بهین آزادگر مزدشت میوه ی مزدک و زردشت

که عالم را ز پیغامش رهای ِ دیگری دارم

شعورِ زنده این گوید ، شعار زندگی این است

امید ! اما برای شعر ، رای دیگری دارم

سنایی در جنان نو شد ، به یادم ز آن طهوری می

که بیند مستم و در جان سنای دیگری دارم

سلامم می کند ناصر ، که بیند در سخن امروز

چنین نصرٌ من اللهی لوای دیگری دارم

مرا در سر همان شور است و در خاطر همان غوغا

فغان هر چند در فصل و فضای دیگری دارم

نصیبم لاجرم باشد ، همان آزار و حرمانها

همان نسج است کز آن من قبای دیگیر دارم

سیاست دان شناسد کز چه رو من نیز چون مسعود

هر از گاهی مکان در قصر و نای دیگری دارم

سیاست دان نکو داند که زندان و سیاست چیست

اگرچ این بار تهمت ز افترای دیگری دارم

چه باید کرد ؟ سهم این است ، و من هم با سخن باری

زمان را هر زمان ذ َمّ و هجای دیگری دارم

جواب ِ های باشد هوی - می گوید مثل - و این پند

من از کوه ِ جهان با هوی و های دیگری دارم

 

 

 

 

8. شاعر: مولانا

 

اي باغبان اي باغبان آمد خزان آمد خزان

بر شاخ و برگ از درد دل بنگر نشان بنگر نشان

 

اي باغبان هين گوش كن ناله درختان نوش كن

نوحه كنان از هر طرف صد بي‌زبان صد بي‌زبان

 

هرگز نباشد بي‌سبب گريان دو چشم و خشك لب

نبود كسي بي‌درد دل رخ زعفران رخ زعفران

 

حاصل درآمد زاغ غم در باغ و مي‌كوبد قدم

پرسان به افسوس و ستم كو گلستان كو گلستان

 

كو سوسن و كو نسترن كو سرو و لاله و ياسمن

كو سبزپوشان چمن كو ارغوان كو ارغوان

 

كو ميوه‌ها را دايگان كو شهد و شكر رايگان

خشك است از شير روان هر شيردان هر شيردان

 

كو بلبل شيرين فنم كو فاخته كوكوزنم

طاووس خوب چون صنم كو طوطيان كو طوطيان

 

خورده چو آدم دانه‌اي افتاده از كاشانه‌اي

پريده تاج و حله شان زين افتنان زين افتنان

 

گلشن چو آدم مستضر هم نوحه گر هم منتظر

چون گفتشان لا تقنطوا ذو الامتنان ذو الامتنان

 

جمله درختان صف زده جامه سيه ماتم زده

بي‌برگ و زار و نوحه گر زان امتحان زان امتحان

 

اي لك لك و سالار ده آخر جوابي بازده

در قعر رفتي يا شدي بر آسمان بر آسمان

 

گفتند اي زاغ عدو آن آب بازآيد به جو

عالم شود پررنگ و بو همچون جنان همچون جنان

 

اي زاغ بيهوده سخن سه ماه ديگر صبر كن

تا دررسد كوري تو عيد جهان عيد جهان

 

ز آواز اسرافيل ما روشن شود قنديل ما

زنده شويم از مردن آن مهر جان آن مهر جان

 

تا كي از اين انكار و شك كان خوشي بين و نمك

بر چرخ پرخون مردمك بي نردبان بي نردبان

 

ميرد خزان همچو دد بر گور او كوبي لگد

نك صبح دولت مي‌دمد اي پاسبان اي پاسبان

 

صبحا جهان پرنور كن اين هندوان را دور كن

مر دهر را محرور كن افسون بخوان افسون بخوان

 

اي آفتاب خوش عمل بازآ سوي برج حمل

ني يخ گذار و ني وحل عنبرفشان عنبرفشان

 

گلزار را پرخنده كن وان مردگان را زنده كن

مر حشر را تابنده كن هين العيان هين العيان

 

از حبس رسته دانه‌ها ما هم ز كنج خانه‌ها

آورده باغ از غيب‌ها صد ارمغان صد ارمغان

 

گلشن پر از شاهد شود هم پوستين كاسد شود

زاينده و والد شود دور زمان دور زمان

 

لك لك بيايد با يدك بر قصر عالي چون فلك

لك لك كنان كالملك لك يا مستعان يا مستعان

 

بلبل رسد بربط زنان وان فاخته كوكوكنان

مرغان ديگر مطرب بخت جوان بخت جوان

 

من زين قيامت حاملم گفت زبان را مي هلم

مي نايد انديشه دلم اندر زبان اندر زبان

 

خاموش و بشنو اي پدر از باغ و مرغان نو خبر

پيكان پران آمده از لامكان از لامكان

[ پنجشنبه نهم آبان 1392 ] [ 22:27 ] [ فهیمی ]
فصل پاییز بر خلاف  اسمش در روستای جمیزقان رنگ و بویی دیگر دارد و قسمت عظیمی از قشنگیهای روستاست

چون درختان رنگین کمان خود را بر روی زمین می گسترانند و خشش خش برگها زیر پای شهر نشینها که صدای بوقهای ممتد را شنیده اند لذت بخش هست

[ دوشنبه بیست و دوم مهر 1392 ] [ 6:49 ] [ فهیمی ]
-در گیاهانی که نمی توان آنها را با قلمه و یا پا جوش ازدیاد نمود برای حفظ مشخصات خارجی و داخلی یعنی ژنتیکی پایه مادری از پیوند استفاده می نماید به عبارت دیگر پیوند کردن تغییری در خواص ظاهری و یا باطنی پیوندک نمی دهد.
-2 درختان کهن که به علتی قسمت هوایی ان از بین رفته و یا فرسوده شده باشد ولی ریشه آن قوی و فعال است می توان ان درخت را به وسیله پیوند جوان کرد و این عمل را نسبت به نوع درخت تا حداکثر 5 مرتبه تکرار نمود.
-3 در درختان ضعیف که مقدار ریشه در آنها کم بوده و یا طبیعاتاً قادر به جذب شیره خام به اندازه کافی نمی باشند با پیوند کردن شاخه ریشه داری به تنه ان جبران کمبود شیره خام را نموده قسمت هوایی چنین درختی قوی می گردد.این کاملاً کاملا شبیه به تزریق خون در بدن بیماری است که مقدار زیادی از خون خود را از دست داده باشد با این تفاوت که نزد انسان پس از یک یا چند مرتبه تزریق کمبود خون تامین شده و تکرار عمل لازم نیست ولی در درختان این تزریق شیره خام اضافی باید همیشگی باشد و به این جهت است که با پیوند کردن پایه ریشه داری که در نـزدیــکـی درخت مورد عمل کاشته شده برای همیشه منبع شیره خامی در دسترس آن قرار می دهند.
در عمل دو نوع پیوند جوانه مشاهده می شود... یکی پیوند جوانه زیر پوست که نزد باغبانان به پیوند شکمی معروف است و دیگری پیوند لوله.
پیوند شکمی: در این پیوند ، پیوندک فقط از یک جوانه تشکیل شده و آنرا در نقطه اختیاری از طول ساقه پایه زیر پوست قرار می دهند.
تهیه پایه: برای اینکه نتوان جوانه پیوندک را زیر پوست ساقه قرار داد لازم است که پوست پایه به آسانی از چوب آن جدا شود و این امر ممکن نیست مگر اینکه شیره نباتی در جریان باشد یعنی پایه تا اندازه ای دارای فعالیت حیاتی باشد و به اصطلاح معروف پایه آب دار بوده پوست بدهد و این امر فقط در بهار و پائیز میسر است زیرا در زمستان شیره نباتی راکد بوده و در تابستان نیز گرمای هوا تا اندازه ای پوست پایه را خشک نموده مانع از جدا شدن آن از چوب می گردد.
پیوند لوله: در این نوع پیوند بجای اینکه فقط یک جوانه با مقداری از پوست پایه را بعنوان پیوندک مورد استفاده قرار دهند پوست درخت را به شکل استوانه یا لوله که طول ان در حدود 3 تا 4 سانتی متر می باشد و فقط یک جوانه روی آن قرار دارد جدا نموده و به همان شکل دور ساقه پایه قرار می دهند. در این صورت طرز تهیه پایه بنابر اینکه آنرا قطع می کنند و با انتهای پایه پس از جوش خوردن پیوند از بقیه پایه جدا می شود فرق می کند.
[ شنبه نهم شهریور 1392 ] [ 19:17 ] [ فهیمی ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

جمزقان یک روستای آباد و سبز است و به منزله نگینی در کویز استان قم میباشد.و کمتر کسی باور می کند که در قم چنین بهشتی کشف شده باشد
اری وقتی کنار جوی ها و رودخانه چشمه سارها قدم می زنی و طراوت و خنکی استشمام می کنی کمتر به فکر دغدغه های روزمره می روی و در کنار مرقد مطهر امامزاده هادی(ع) روح نیز جانی دوباره می گیرد و این موهبت همزمان هست که هم روح و جان خستگی در اینجا می ریزند
امکانات وب